![]() |
![]() |
|
| دیدن روی تو زیباست اگر بگذارند |
|
اسم نویسنده ی این وبلاگ قبلا دیگه تنها نیستم بود ولی حالا شده دیگه تنها شدم چون جدی جدی تنها شدم!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 8:11 توسط یه عاشق |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 8:1 توسط یه عاشق |
|
|
سلام عزيز مي دوني امشب دلم خيلي گرفته كاش بودي كاش باهام حرف مي زدي وقتي مي بينمت يا با تو حرف مي ززنم دلم اروم ميشه .اي كاش الان پيشم بودي عزيز دلم بد جوري تنگه. اومدم چشم انتظار برات بنويسم نتونستم يعني فكرم پيش تو بود نمي دونستم چي بايد برات بنويسم كه ارزش بهترين آدم دنيا را داشته باشه فقط بهت مي گم ديونه وار دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 0:3 توسط یه عاشق |
|
|
صدای خيس بارون رو ميشنوی؟ آسمون دلش گرفته...آسمون داره اشک می ريزه... . دل خيس آسمون داد ميزنه : ” کجايی پس؟ “ انگار آسمون هم انتظار ميکشه...آسمون داره گريه ميکنه... درست مثل من... . من از شادی اشک ميريزم و اون از غصه... آخه من تو رو دارم و اون نداره... . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 0:40 توسط یه عاشق |
|
|
باوركن باور کن که دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 0:51 توسط یه عاشق |
|
|
با من که تنها عاشق چشمای مست و نازتم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 0:46 توسط یه عاشق |
|
|
Y همین روزهاست که بهت بگن چشم انتظارت مرده...!!! Y |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 13:6 توسط یه عاشق |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 6:36 توسط یه عاشق |
|
|
اگر روزي مُردم ، تابوتم را سياه کنيد تا همه بدانند سياه بخت بودم بر روي سينه ام تکه يخي بگذاريد تا به جايه معشوقم برايم گريه کند چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظـار معشوقم بودم و آخر اينکه دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولي نتوانستم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 6:32 توسط یه عاشق |
|
|
منتظر لحظه اي هستم که دستانت را بگيرم در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاري کنم منتظر لحظه اي هستم که در کنارت بنشينم سر رو شونه هايت بگذارم....از عشق تو..... از داشتن تو...اشک شوق ريزم منتظر لحظه ي مقدس که تو را در اغوش بگيرم بوسه اي از سر عشق به تو تقديم کنم وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هديه کنم اري من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را مي ستايما |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 13:9 توسط یه عاشق |
|
|
شبی که به دنیا امدی بارونی بودولی اون شب
بارون نمیبارید اون اشکهای فرشته ها
بود............ چون فهمیده بودن یکیشون کم
شده تقدیم به عشقم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 20:57 توسط یه عاشق |
|
|
تقديم به كسي كه با دنيا عوضش نمي كنم
از معبود عشق مي خواهم كه هيچ وقت
پريشون و چشاي نازت
اشك الود نباشه
يادت نره
دوست دارم
بيشتر از ديروز
كمتر از فردا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 14:51 توسط یه عاشق |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 13:40 توسط یه عاشق |
|
|
دختری از پسری پرسید آیا برا اون قشنگه؟
پسر گفت نه دختر پرسید آیا تا ابد باهاش می مونه؟ پسر گفت نه دختر گفت اگر دوباره بگم گریه می کنی؟ پسر بازم گفت نه دختر در حالی که اشک از جشماش می امد و می خواست بره پسر بازو هاشو گرفت و گفت تو قشنگ نیستی زیبای منی من نمی خواهم تا ابد با تو بمانم من به تو نیاز دارم اگه تو بری من گریه نمی کنم من میمیرم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 15:9 توسط یه عاشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تقدیم به ان کسی که
افتاب مهرش در استان قلبم همچنان پا برجاست وهرگز غروب نخواهد کرد آرزويم اين است نرود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد......نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز........و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي........عاشق آنكه تو را مي خواهد.......و به لبخند تو از خويش رها مي گردد......... و ترا دوست بدارد به همان اندازه، كه دلت ميخواهد |
|
RSS
|