![]() |
![]() |
|
| دیدن روی تو زیباست اگر بگذارند |
|
گیسوی مشکی می خواهی٬ آسمان شب می شوم!
راستی آسمان را ببین لباس مهمانی برتن کرده است او را هم امشب دعوت کرده ام تا در آغوش هم به ستارگان پیراهنش خیره شویم... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 1:9 توسط یه عاشق |
|
|
خوب حالا با این همه می خوام بگم که ...
میدونی قشنگ ترین لحظه کی ؟ لحظه ای که تو آغوش کسی باشی که با تموم وجود میپرستیش و گرمای وجودش و بوی عطر پیرهنش مستت کنه ... لحظه ای که گرمای لباش رو لبات حس کنی ... لحظه ای که بهت بگه دوست دارم و دلت بریزه پایین و خرابش بشی ... ولی با این همه قشنگ ترین لحظه بعد از سال ها برای من اینه که یه لحظه هم که شده ببینمت و دستات رو بگیرم تو دستم و بهت بگم دوست دارم ... دوست دارم عزیزم ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 1:5 توسط یه عاشق |
|
|
تمام نا تمام من باتو تمام می شود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 1:2 توسط یه عاشق |
|
|
نگاه کن ببین عاشق ترینم ---------- تو عاشقای دنیا کلام آخرینم
نگاه قلبمو دزدید منو سید خودش کرد ---------- با حرفهای قشنگش منو رام خودش کرد می خوام دنیا نباشه اگه از من جدا شه ---------- یه دل تو سینه دارم می خوام اونم فداش شه بیا آهنگ من باش صدای ساز من باش---------- ببین عاشق ترینم تو هم عاشق من باش بیا با من یکی شو صدای فلب من شو ---------- واسه نفس کشیدن هوای تازه ام شو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 18:23 توسط یه عاشق |
|
|
تو ی اون باغ ســــپيد دل تو يه پرنده داره پـــــــرواز ميکنه توی اون چشم نجيب و ناز تو یه ستاره داره بيــــــــدادميکنه ميگه اون قلب پـــــراز وفای تو ميگه اون اشکهای چاره سازتو همه دارندمنـــــــو فرياد ميزنند به خـــدا فـــدای عشق پاک تو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 1:55 توسط یه عاشق |
|
|
اگه می دیدمت عاشق زیباییت می شدم.اما حالا که نمی بینمت عاشق خودت هستم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 1:50 توسط یه عاشق |
|
|
لبخند لطیف ترین و ساکت ترین سخن است برای اینکه بگی دوست دارم...
لبخند بها نه ایست برای زندگی و لحظه های سرشار از زندگی |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم مرداد 1388ساعت 17:6 توسط یه عاشق |
|
|
ياد تو......
ديشب دلم گرفته بود.دلم هواي كاغذو قلم ونوشته هايم را كرد من با كوچيك ترين فراغتي دل به صبوري هاي كاغذ مي سپارم! من با تمام وجودم از تومينويسم وبه خاطر تو مينويسم به خاطر صدايت،لبخندهايت ،مهربانيت من مينويسم در دل يك كاغذ سپيد از تو از صداي دوست داشتن ات. اما از تو نوشتن سخت است ولي صداي مهربانت را به يا د ميآورم وآن وقت مينويسم مهربانم،با توكه هستم، بهانه اي براي نوشتن نمي خواهم،با تو كه هستم گويي به عرش ميرسم زيباترينم ازتو ميگويم،من با صداي تو انس گرفتم با يادت زندگي مكنم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 17:30 توسط یه عاشق |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 14:0 توسط یه عاشق |
|
|
تو مرا می فهمی من تو را می خواهم وهمین ساده ترین قصه یک انسان است تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 17:2 توسط یه عاشق |
|
|
هیچ لحظه ای به اندازه لحظه های با تو بودن شیرین نیست بهتر از تو هرگز نديده ام و نخواهم ديد تا ابديت تو را همچون گوهري در صدف يافتم و تا ابديت از تو محافظت خواهم كرد تو را همچون زيبائي آسمان يافتم و هميشه در تو پرواز خواهم كرد تو را همچون دريا يافتم و هميشه در تو خواهم بود زيرا تنها معبـــود و عشقم تــــــو هستي هميشه زنده باش كه از زنده بودن تو، من نيز زنده خواهم بود هميشه شاد باش كه از شاديت دل من نيز شاد خواهد بود هميشه با محبت باش چون محبتت نيازم خواهد بود. اي تنهاترين مونس من ، مهربانترینم همیـشـــــه دوستـــت خواهـــم داشـــــت . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 23:55 توسط یه عاشق |
|
|
من نو رو با همه احساس با همه ی اشکهای دلتنگیم با همه ی خاطره ها با عطر گل یاس با بوسه های پر احساس با قلبی پاک و عاشقانه که برات میسوزه با اشکهای که ریختم با ثانیه های که بدون تو سپری شدن بهت میگم دوستت دارم با قلبی پر از زخم دلتنگی عاشقانه هایم رو برایت میگویم تا واژه احساس رنگ غربت نگیره اما توی دلم همیشه نسیم تنهایی می وزد دوستت دارم گل من |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 16:8 توسط یه عاشق |
|
|
در میان صفحه های زندگی یک شبی من وتو با هم راز گل مریم را معنا می کنیم تا در میان تمام رنگها رنگ زندگی وعشق روپيدا کنیم در سفری که کوله بار آن فقط یه سبد پر از محبت است من به دنبا ل یه آشیانه کوچک خالی از حسد می گردم پس...! با من باش ای همیشه بهار من |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 16:7 توسط یه عاشق |
|
|
آن زمانی که نگاه ها با هم بیگانه اند
در دنیایی که نا مردی ها بی شمار و دلسوزی ها اندک اند به روزگاری که بازارش خریدار وفا نیست مژده ات می دهم که تا آخرین نفس وفادارم و عاشقت می مانم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 16:6 توسط یه عاشق |
|
|
بغلم کن عشق خوبم بذار حس کنم تنتو
دست بكش رو گونه ی من ، منو خواب كن تا سپيده |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 8:49 توسط یه عاشق |
|
|
با تو بوده ام
همیشه ودر همه جا با تو نفس کشیده ام .با چشمان تو دیده ام مرا از تو گریزی نیست چنان که جسم از روح ! و زمین را از آسمان و درخت را از آفتاب تو دلیل حیات من بوده وهستی وچنان با این دلیل زیسته ام که باور کرده ام که علت بودن من .تو هستی پاسخ من به آغاز وپایان زندگی این است ای عزیزم ((همیشه با تو)) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 8:48 توسط یه عاشق |
|
|
برای تو می نويسم برای نگاه زیبایت
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 1:21 توسط یه عاشق |
|
من در چشمان سیاهت غرق می شومتو وسعت دریا ها را به من می سپاریمن اقیانوس را در های های گریه هایم پنهان می کنمتو شبهایم را اینچنین می سازی و من شبهایت را آنچنان ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 1:19 توسط یه عاشق |
|
|
آيا مي داني در فراق تو مي سازم و مي سوزم
آيا مي داني بي تو عالم برايم پوچ و بي معني است آيا مي داني كه قصه هايم بي تو بي معني است آيا مي داني كه چراغ قلبم در فراق تو خاموش است آيا مي داني كه رشته افكارم در فراق تو از هم گسسته است آيا مي داني كه بي تو جسمي بي روحم ، دلم مي گيرد آيا مي داني چرا دلم مي گيرد چون فقط تو را مي طلبم وقتي تو نيستي دلم مي گيرد چون فقط با تو زنده ام
پس بايد اين حق را داشته باشم كه داراي دلي پژمرده باشم
چون نيازم نيست روحم نيست خواسته ام نیست بهترينم نيست
پس در هجران تو همچون شمعي مي سوزم
باز هم دلم مي گيرد
تا لحظه اي كه تو در كنارم باشی و وجودت را حس كنم |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 1:40 توسط یه عاشق |
|
|
من که میدانم
شبی عمرم به پایان می رسد لحظه ی خاموشی من سهل آسمان می رسد پس چرا عاشق نباشم دوستت دارم عزیزم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 1:23 توسط یه عاشق |
|
|
ساده بگویم
مهربان من می شود آفتاب باشی و من گل آفتابگردان نباشم و آسمان باشی و من پرنده یا ابر باشی و من باران؟ باور کن وقتی لبخندهای تو را تمرین می کنم کوهها از دلم بالا می روند و در یاها در نگاهم آرام می شوتد |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 14:47 توسط یه عاشق |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 14:46 توسط یه عاشق |
|
|
براي تو مي نويسم که بودنت بهار و نبودنت خزاني سرد است
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 14:46 توسط یه عاشق |
|
|
همیشه سبز می خشکد همیشه ساده می بازد همیشه لشگر اندوه به قلب ساده می تازد ... !! |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 1:19 توسط یه عاشق |
|
|
چیزی از دوریت نگذشته است ولی دلم چنان برای
تو و مهربانیت تنگ شده که می خواهم بهنه ای بیابم و از این کویر بی وفایی بگریزم و به آن سویی که تو آنجایی پا بگذارم. آغوشت را به رویم باز کن تا در بیابان بی وفایی اسیر دست تنهایی نشوم. من تشنه ام و هیچ چیز مگر عشق تو سیرابم نمی کند مهر تو چه آرام بر دیوارهای نامرئی قلبم نشسته است نگاهت چه آبی است انگار آسمان خودش و رنگش را به تو بخشیده است. دلت چه پاک است پس بگذار با تمام وجودم و با همه ی دردها و غم هایم و با همه ی عشقم فریاد برآورم که "دوستت دارم" |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 1:0 توسط یه عاشق |
|
|
ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد ........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 0:56 توسط یه عاشق |
|
|
بگذار آن باشم که همراه تو گام برميدارد...
بگذار آن باشم که در روياهاي تو سهيم است... بگذار آن باشم که جاودانه هاي دلت رابرايش مي گويي... بگذار آن باشم که تازيانه هاي دلت رابرايش مي فرستي... بگذار آن باشم که تاابد درکنارتو خواهد بود... بگذار آن باشم که براي تو مي ميرد... بگذار باشم ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 0:54 توسط یه عاشق |
|
|
خیلی دوستت دارم...................
عشق را با تو می شناسم ، زندگی را با تو زیبا میبینم اگر گهگاهی چند خطی می نویسم به عشق تو است و اگر اینک نفس می کشم و زندگی میکنم به خاطر وجود تو هست هم نفسم ! ای تو که مرا عاشق خودت کردی ، نمی دانی که چقدر دوستت دارم ، نمیدانی که با تو چه آرزو هایی در دل دارم ... اگر از عشق تو می نویسم ، به عشق تو است ، و با وجود تو عشق برای من پاک و مقدس است ...... بعد از تو دیگر طلب عشق را از خدای خویش نخواهم کرد ! تو هامن معنای واقعی یک عشق پاک هستی، تو همان چشمه محبتی هستی که در قلب من می جوشی و به قلبم نیروی عشق را می دهی ! با تو مجنون تر از مجنونم ! بی تو باور کن که می میرم ! اگر تو به زیبایی گل ها ، به پاکی و زلالی دریا ، به لطافت شبنم روی گل ها دوستت دارم ... ای تو به بلندی کوه ها ، به درخشندگی ستاره ها ، به گرمی خورشید ، به وسعت دشت عشق دوستت دارم... ای تو هم نفس من ، طلوع زندگیم، تک ستاره آسمان تاریک قلبم دوستت دارم... ای تو که مرا اسیر قلب مهربانت کردی ، مرا در این دنیای عاشقی دربه در کردی ، باور کن بی تو میمیرم ! مرا تنها نگذار ، تا ابد با من بمان ، نگذار که اشکهایم از این چشمهای بی گناهم روانه شود ، نگذار دوباره این قلبی که تو را دیوانه وار دوست دارد بشکند ، نگذار دوباره مثل یک دیوانه تنها در این دنیای بی محبت در به در شوم با من بمان ای مظهر زیبایی ها و ای همسفر جاده زندگی ام ! ای که تو مرا در قلب مهربانت اسیر کردی ، به من محبت و عشق برسان و بدان که من تنها به عشق تو زنده ام آنگاه که تو پا به این فلب تنهای من گذاشتی ، زندگی ام رنگ سبز بهار را به خود گرفت و آن شبهای بی ستاره ام با آمدن تو ستاره باران شد و دروازه سوخته قلبم گلباران شود... آنگاه که تو با حضورت خوشبختی را در قلبم تضمین کردی باغ سوخته قلبم تبدیل به فصل بهار دلها شد ... عزیزم خیلی دوستت دارم ، بیشتر از آنچه که تصور می کنی دوستت دارم و به انتظارت تا لحظه مرگم نیز خواهم نشست تا بیایی و مرا با خود به جایی ببری که با هم و در کنار هم زیبا ترین و عاشقانه ترین زندگی را داشته باشیم... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 0:50 توسط یه عاشق |
|
|
همه آرزويم اين است
نتراود اشک از چشمانت
مگر از شوق زياد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هر روز تو عاشق باشي
عاشق آنکه تو را مي خواهد
و به لبخند تو از خويش رها مي گردد
و تو را دوست بدارد به همان اندازه ......
دوستت دارم عزیز من |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 0:44 توسط یه عاشق |
|
|
گفتند ستاره را نمي توان چيد و آنان که باور کردند براي چيدن ستاره حتي دستي دراز نکردند اما باور کن که من به سوي زيباترين و دورترين ستاره دست دراز کردم و هر چند دستانم تهي ماند اما چشمانم لبريز ستاره شد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 0:41 توسط یه عاشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تقدیم به ان کسی که
افتاب مهرش در استان قلبم همچنان پا برجاست وهرگز غروب نخواهد کرد آرزويم اين است نرود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد......نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز........و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي........عاشق آنكه تو را مي خواهد.......و به لبخند تو از خويش رها مي گردد......... و ترا دوست بدارد به همان اندازه، كه دلت ميخواهد |
|
RSS
|